سلام دوستان...
سلام به همه ی دوستای گل مجازیمون
شرمنده که مدتی (حدود 2ماه) نبودیم
دلیلش اتفاقای خوب و بدی بود که تو این مدت افتاد و ما از اتفاقای خوبش شروع میکنیم به تعریف:
1. بالاخره طی یک برنامه ی چندین ماهه پروژه خرید سیسمونی محمدرادین ما هم به اتمام رسید
. (با تشکر فراوان از مامان عزیز و بابای زحمتکشم)
2. چیدمان اتاق گل پسرمون هم رو به اتمامه انشاالله
. (با تشکر از آقای همسر مهربان و صبورم)
3. دو الی سه هفته ی دیگه به تشریف فرمایی فرزند ارشد و دلبندمون وقت باقی ست و خداروشکر هر دو در سلامتی کامل به سر میبریم
. (خاله ها و نی نی هاشون لطفا برامون دست به دعا بشن که آخرش هم ختم به خیر بشه به یاری خدا)
و اما اتفاقای بدی که تو این مدت افتاد و باعث شد ما از یاد دوستان عزیز مجازیمون غافل بشیم:
1. درراستای در رفتن خستگی آقای همسر بعد از یه روز طولانی و پرمشغله، براشون چای دم کردیم و آوردیم گذاشتیم رو میز، دیدیم آقای همسر خییییلی خسته هستن طی یک حرکت همسردوستانه اومدیم ثواب کنیم،خیز گرفتیم که براشون چایی بریزیم که نمیدونیم چی شد و ...
در نهایت از ناحیه ی وسیعی کباب شدیم
و نتیجه اینکه چند هفته طول کشید تا پوست سوخته پای ما کنده شد و پوست جدید در اومد و همچنان هم جاش خیلی واضح مونده
2. به اتفاق خوانواده و خاله ها و بچه هاشون رفته بودیم پارک که همگی شام رو تو فضای باز نوش جان کنیم که یه عموی نیرومندی در حال والیبال بازی با دوستانشون، سرویس جانانه ای زدن و دقیقا تو شکم اینجانب فرود اومد و...
خلاصه چندروز گرفتار بودیم تا اطمینان حاصل شد که فرزندمان در سلامت کامل است همچنان
3. آقای همسر به دلیل اینکه اصلا به سلامتی خودشون توجهی ندارن و تمام فکر و هوششون پیش بنده و جوجه ی به دنیا نیومده شون هست، بعد از یه درد طولانی و اصرارهای مداوم ما بالاخره رفتن دکتر و یه سنگ 4.5سانتی در کلیه شون کشف شد!!!!!
نتیجه اینکه طی یک ماه دو مرتبه بیهوششون کردن و سه مرتبه هم سنگ شکن کردن و هنوز کاملا دفع نشده و هنوز درد دارن 
4. به دلیل اینکه نگران حال آقای همسر بودیم و علارغم اصرارهای بابا و مامان و همسر برای موندن تو خونه، برای بستری شدن همسر همراهشون رفتیم بیمارستان، یه ویروس خییییلی بد نصیبمون شد و بنده هم همونجا کنار همسر بستری شدم
نتیجه اینکه 7-10 روز بیمار بودم و 3عدد آمپول نوش جان کردیم + کللللی دارو و آبمیوه های زورکی
5. نجاری که قرار بود سرویس خواب اتاق رادین عزیز رو آماده کنه با دو ماه و نیم تاخیر + کلللللی حرص دادن کار رو تحویل داد... 
خدا به همه مون انصاف بده، اونقدر که بتونیم شرایط هم رو درک کنیم و قبل از قول دادن به تاثیری که ممکنه بدقولی هامون رو اعصاب و زندگی دیگران بذاره فکر کنیم. آمین.
6. داماد عموی مامان چند روز پیش فوت کردن و دیشب از تهران آوردنشون اصفهان و الان یک ساعتی هست که مراسم خاک سپاریشون تموم شده....
خدایش بیامرزد... انسان شریفی بودن.
دوستان عزیز لطفا برای شادی روحشون یه صلوات+یه فاتحه بفرستید.


سلام دوستان...
